تنهای تنها |
|
وقتی دستات تو دستمه یه بوسه از تو بسمه بلا نبینه چشمات ، چشات تموم هستیمه مردم هرچی می خوان بگن من عاشم دوست دارم می یونه خونه دلم فقط تو رو می ذارمت .
نوشته شده توسط متین تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 23:1 |+|
هرچه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من وز دل من آن نرود سالها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم از غم دوست در این میکده فریاد کشم داد رس نیست که در هجر رخش داد کشم دیگر توان دنبال گشتن ندارم ولی نا امید نیستم هنوز برای امدنش امید دارم
نوشته شده توسط متین تاریخ شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 0:3 |+|
|