تنهای تنها |
|
چشم به راه
آرزوئی است مرا در دل که روان سوزد و جان کاهد هر دم آن مرد .... را با غم و اشک و فغان خواهم
بخدا در دل و جانم نیست هیچ جز حسرت دیدارش سوختم از غم و کی باشد غم من مایه آزارش شب دراعماق سیاهی ها مه چو هاله راز آید نگران دیده به ره دارم شاید آن گمشده باز آید سایه ای تا که به در افتد من هراسان بدوم بر در چون شتابان گذرد سایه خیره گردم به در دیگر همه شب دردل این بستر جانم آن گمشده جوید شمع ای شمع چه می خندی به شب تیره خاموشم ؟ بخدا مردم از این حسرت که چرا نیست در آغوشم
نوشته شده توسط متین تاریخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت 19:13 |+|
کربلا وقتی علم می بینم یاد علمدار می کنم . وقتی که غم می بینم یاد غم یار می کنم . آقا به عشق کربلا می کشی عاقبت مرا ..... خونم حلا لت آقا . به عشق بین الحرمین می کشیم مرا حسین ..... خونم حلالت آقا . جونم آقا دلم و بگیر اما من و کربلا ببر ....چیزی ازت کم نمی شه ...... آقا تو عابرو بخر ... وقتی که گل می بینم یاد گل لیلا می کنم وقتی که آب می بینم یاد لب سقا می کنم . ذکر مناجات شبم ....یارب گدایی زینبم ....به ده لیاقت بانو بیام زیارت . دلم شده اسیر اون صحن و سرای آقام حسین ....... می خواد دل من بمونه همیشه تو بین والحرمین آخر یه روز حاجتمو ازت می گیرم ...... می یام تو بین الحرمین برات می میرم . همه میگن حج خدا کرببلاته ........خدا می گه کعبه من پایین پاته . وقتی علم می بینم یاد علمدار می کنم . وقتتی که غم می بینم یاد غم یار می کنم . وقتی که گل می بینم یاد گل لیلا می کنم . وقتی که آب می بینم یاد لب سقا می کنم . السلام و علیک یا ابا عبدالا... التماس دعا از همه نوشته شده توسط متین تاریخ دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 20:42 |+|
داستان زندگی ! بهار عمر می گردد خزان ,آهسته آهسته جدا از باغ گردد باغبان ,آهسته آهسته سکوت شب شکست ,از گام های رهگذر شب که راند کاروان را ساربا ن ,آهسته آهسته اجل را غارت جان ,عادت دیرینه می باشد به نوبت می ستاند نقد جان ,آهسته آهسته کتاب زندگی را ,داستان زیبا بود اما به پایان می رسد این داستان ,آهسته آهسته مخور هرگز فریب سفره رنگین د نیا را که میهمان کش بود این میزبان ,آهسته آهسته به اوج نوجوانی ,فکر پیری کن که چرخ پیر به زیر آرد تو را از نردبان ,آهسته آهسته بترس ای صاحب قدرت ! ز سوز آه مظلومان که دودش تیره سازد آسمان ,آهسته آهسته بگو ای کاروان سالار غم ,محمل نشینان را به مقصد می رسد این کاروان ,آهسته آهسته به قد قامت علم کن قامت خودرا ,که می گویند قد سرو تو می گردد کمان ,آهسته آهسته توان بخش ضعیفان باش ,هنگام توانایی که می گیرد اجل تاب و توان ,آهسته آهسته ((بهار عمر می گردد خزان ,آهسته آهسته )) نوشته شده توسط متین تاریخ جمعه چهاردهم بهمن 1384 و ساعت 17:46 |+|
بستند آب را در کربلا ! کوفیان بستند اول آب را در کربلا تا ببوسد نی ,سر احباب را در کربلا صد نگهبان ,دیده بان دجله و آب فرات تا بریزند آبروی آب را در کربلا عهد خون بستند با هم ,لشکر خون خدا تا به دست آرند ,دل ارباب را در کربلا با وجود آب ,ذکر آب آب کودکان برد از چشم شقایق ,خواب را در کربلا در میان مردمان ,آزادگی گم گشته بود یافتند آن گوهر نا یاب را در کربلا باغبان بین دو نهر آب ,از سوز عطش با لبش می سفت ,دور ناب را در کربلا گل به پیچ و تاب بود و غنچه را می گفت تیر شب مگر در خواب بینی ,آب را در کربلا دست ساقی شد جدا و چشم ساقی غرق خون نا توان کردند صبرو تا ب را در کربلا سرنگون از صدر زین شد ,با عمود آهنین تا ببینی حرمت محراب را در کربلا در میان خاک و خون ,رگهای سرخ آفتاب بوسه می زد پرتو مهتاب را در کربلا یک گلستان گل ,زبیداد خزان پژ مرده بود آب هم می خواند شعر آب را در کربلا امروز اولین روز ماه محرم است اول ماهی که همه مسلمانان غمگین ههستند . همه عزادار حسین هستند . روی لبهای همه اولین کلمه فقط نام حسین است . من این ماه غم رو به همه مسلیمن جهان و شما دوستان عزادارم تسلیت می گویم . دل هرکی با یاری خوشه یار دل ما حسینه نوشته شده توسط متین تاریخ سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 12:52 |+|
انگار بی تو ,هزار سال گذ شته است . تو نیستی که انگار هیچ کس نیست . تو نیستی که دیگر موسیقی شنیدنی نیست . تو نیستی که دیگر ترانه جانانه نیست . تو نیستی , و وقتی تو نیستی دیگر رفیق دلتنگی ها و همسفر گریه هایم هم نیست . تو نیستی که نا بلدان ((استاد )) شده اند و زیبا ترین نت ها دیگر با پنج خط حامل به بستر عشق نمی روند . هیچ کس مثل تو رنگ صدا را نمی شناخت . هیچ کس مثل تو ,عریانی سازها را نمی دید . نمی خواهم (( واژه بازی)) کنم . نمی خواهم تورا (( رسول بزرگ رستاخیر )) هنر به نامم . هر گز چنین نخواسته ام . هرگز چنین نگفته ام . اما وقتی به تو فکر می کنم ,زیبا تر می شوم . عاشق تر می شوم . خوش رنگ تر می شوم . خوش صدا تر می شوم . (( یا دوارهای تو ,مرا به یک قدیس می رساند .)) (( تقدیم به تو )) نوشته شده توسط متین تاریخ یکشنبه نهم بهمن 1384 و ساعت 19:56 |+|
با تو بودن با بودن تو دنیام رنگی تر از همیشست با بودن تو رنگین کمون یه رنگ اضافه داره رنگی که زیبائیش تورو تو ذهن من مییاره با بودن تو تو گلخونم هیچ گلی کم ندارم با بودن تو هر چی غمه تو قلبه من میمیره با بودن تو شعرام معنای تازه دارن گلهای اطلسی برام شکلی دوباره دارن با بودن تو قلبم میخواد از سینه جدا شه پر بکشه سمته تو تو راه تو فدا شه با بودن تو دوستت دارم رو زبونم میشینه سهم من با تو بودن این عشق نازنینه برای دیدن تو یه عمره در انتظارم هر شب که بخوابم مییای من دیگه شک ندارم اون روز مییاد با من باشی بمونی در کنارم عزیزم کجائی؟ یوسف گمگشده باز آید به کنعان غم مخور نوشته شده توسط متین تاریخ پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 15:36 |+|
|