تنهای تنها |
|
چهار جمله زيبا:// 1/اگر اولش به فكرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي. 2/لذتي كه در فراق هست در وصال نيست ,چون در فراق شوق وصال هست ودر وصال بيم فراق. 3/آغاز كسي باش كه پايان تو باشد . 4/اگر كسي را دوست داري ,به او بگو:زيرا قلبها با كلماتي كه ناگفته مي مانند ,مي شكنند. متين. نوشته شده توسط متین تاریخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 20:10 |+|
داداش راما دوست دارم خيلي زياد ,بي نهايت ,تاقيامت اين صبح,اين نسيم,اين سفره مهيا شده سبز,اين من و اين تو, همه شاهدند كه چگونه دست و دل به هم گره خوردند....... يكي شدندو يگانه تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد,آمدي و آمديم. اول فقط يك دل دل ساده بود . يك هواي نشستن و گفتن. يك بوي دلتنگ و سرشار از خواستن. يك هنوز با هم ساده. رفتيم و.... نشستيم و.... خوانديم و.... گريستيم .... چقدر شيرين بود و هست و خواهد بود اين لحظه هاي با هم بودن. بعد يك صدا شديم. هم آوازو هم بغض و هم گريه,..... هم نفس براي باز تا هميشه بودن. براي يك قدم زدن رفيقانه ,براي يك سلام نگفته ,براي يك خلوت دل خاص , براي يك دل سير گريه كردن... براي همسفر هميشه..........باران! باري اي ......,اكنون و اينجا,هواي هميشه ات را نمي خواهم .......نشاني خانه ات كجاست؟!! **** زندگي گل زرديست به نام (غم) فرياد بلندي است به نام (آه) آينه شكسته اي است به نام(دل) مرواريد طلايي است به نام (اشك) **** ((اينو بدون كه هيچ وقت از دستت نه ناراحت مي شم نه دلگير مي شم اينو بدون انقدر دوست دارم كه اگه گاهي بهت بگم از دستت ناراحتم فقط براي چند ثانيه ادامه داره و بعد فراموش مي كنم. اينو خودم مي دونم كه احساسم رو نسبت به تو برات معنا كردم و از گفتن كلمه دوست دارم ديگه هيچ ترسي ندارم. انقدر بهت مي گم دوست دارم كه بهت ثابت كنم چيزي جز دوست داشتن تو در ذهنم نيست.))
درضمن عزيزاني كه زحمت مي كشن و به اين وبلاك مي يان و اين پست رو مي خونن. اين رو بدونن كه من صاحب اين وبلاگ نيستم . من يك مهمان در اين وبلاگم . كه براي گفتن حرف دل كوچلوم به برادر مهربونم وبراي بيان كردن احساسم از صاحب اين وبلاگ اجازه گرفتم كه در اين وبلاگ چند صباحي مهمان باشم. هم از اين دوست عزيزم و از همه كساني كه مي يان و اين مطلب من رو مي خونن و نظر مي دن سپاس گذارم. خودم رو معرفي نمي كنم چون كسي در اين جمع گرم نيست كه من رو بشناسه فقط اينو مي گم كه من **خواهر كوچلوي راما هستم** داداشي دوست دارم 15 تا چون خودت مي دوني چرا فقط 15
*(يا علي است ذركر زبانم, يا حق مددي مولا)* نوشته شده توسط متین تاریخ چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 18:20 |+|
بارون و دوست دارم (بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو يادم مي ياره فكر مي كنم پيش مني وقتي كه بارون مي باره )
(از كساني كه براي دعاي باران به تپه ها مي روند تنها كساني به كارشان ايمان دارند كه با خود چتر به همراه برده باشند.) ** با تو آينه بي قرار شد ,با تو نو شد آشيانه از نفس هات جون گرفته خونه گرم ترانه زير بارون تور و چيدم,كنج باغچه تور و كاشتم براي مسير شاعر,تو رو تو جاده گذاشتم نقش پيوند لبامون شعر مي شد رو وزن ديوار هرم هق هق نفس هات نت مي شد براي گيتار رنگ متن دفتر من از تو يه رنگين كمون شد زير بارون نگاهت عاشقيم خود جنون شد تو تب تاب كلامت واژه هاتو مي شمردم توي اين آواز بي ساز ,تورو به غزل سپردم تو شب شعر دل من,معني غزل گرفتي رفتي تا آخر مصرع , قافيه بغل گرفتي تورو تو چشام نوشتم تا گوم نشي تو يادم**
متين نوشته شده توسط متین تاریخ جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 23:49 |+|
به نام تك نوازنده گيتار عشق انگار بي تو ,هزار سال گذشته است . تو نيستي انگار هيچ كس نيست . تو نيستي ديگر موسيقي شنيدني نيست .تو نيستي ديگر ترانه جانانه نيست . وقتي تو نيستي ديگر رفيق دلتنگي ها و همسفر گريه هايم هم نيست . تو نيستي كه نابلدان (استاد) شده اند و زيبا ترين نت ها ديگر با پنج خط حامل به بستر عشق نمي روند . هيچ كس مثل تو رنگ صدا را نمي شناخت . هيچ كس مثل تو ,عرياني سازها را نمي ديد . نمي خواهم( واژه بازي) كنم . نمي خواهم تو را (رسول بزرگ رستاخيز ) هنر به نامم هرگز چنين نخواسته ام . هرگز چنين نگفته ام . اما وقتي به تو فكر مي كنم ........ ,زيبا تر مي شوم , آرام تر مي شوم خوش رنگ تر مي شوم ,خوش صدا تر مي شوم . (( يادوارهاي تو مرا به يك قديس مي رسانند)) متین نوشته شده توسط متین تاریخ یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 0:11 |+|
می نویسم دوباره چون تو خواستی فقط همین....... در اين كوير تشنه عصيان و آرزو باران ببار جرعه نامي به كام عشق كاش قلبم درد پنهاني نداشت ,چهره ام هرگز پريشاني نداشت , كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت , كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود وقرباني نداشت . مي رسد روزي كه شرط عاشقي دلدادگيست آن زمان هر دل فقط يك بار عاشق مي شود . میلاد با سعادت ( آقا امام رضا (ع)) بر تو و تمام مسلمین دنیا مبارک باد . متین ... نوشته شده توسط متین تاریخ چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 23:45 |+|
تنهای دلم از دست خودم سیر شد و ساده شکست در همان پیچ و خم اول این جاده شکست پرم از حس نفسهای مسیحایی تو روح سرسبز غزلهای مرا باده شکست آمد از راه پر از غربت و تنهای من و چه ساده پی پرواز پریزاد شکست سه دهه می گذرد از غل و زنجیر تنم که دلم سنگ شد وبا دل دلداده شکست تو برو ، جاده وتنهاي و من همسفريم دلم از دست خودم سير شد و ساده شكست نوشته شده توسط متین تاریخ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 0:35 |+|
کاش به دنیا نمی امدم کاش می شد بمیرم کاش عاشق نمی شدم اما دل ساده و دخترانه من تپید و عشق را در چشمان او باور کرد م باور کردم قلب معصوم و زنانه من در پناه کسی است که می تواند سایه من را به دنبال بگیرد . (((((((( ابی )))))))))
نوشته شده توسط متین تاریخ جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 18:43 |+|
ما كه مقصد نگاهمان يكيست هردو عاشقيم و راهمان يكيست در سپردن مسير عشق نيز چون گذشته ديدگاهمان يكيست من هميشه چون تو فكر مي كنم پس هميشه اشتباهمان يكيست (التماس دعا توي اين شبهاي عزيز ) نوشته شده توسط متین تاریخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 16:32 |+|
دوست داشتم با تمام عشق و اميدي كه در آرامگاه دلم وجود داشت باورت كنم و چنان باشم كه تو مي خواهي . دوست داشتم شبي را تا صبح به تماشاي چشمانت بنشينم تا باورت كنم و باور كنم چگونه ديدن و چگونه بودن را . دوست داشتم كه شبي را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده هاي دلم را برايت باز گو كنم تا شايد مرحمي بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم . دوست داشتم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتي مجنون ليلي اش را پرستش نكرده بود و مجنون به اين عشق و به اين گونه پرستش حسادت كند . دوست داشتم تصويري از عشق و محبت بر صفحه خونين دلم رسم كنه كه حتي فرهاد تصويري به اين زيباي از شيرين نكشيده باشد . دوست داشتم در صدر عاشقان دنيا قرار گيرم . (( دوست داشتم.......... ولي افسوس ...........حال نيز .......... دوست دارم )) متين نوشته شده توسط متین تاریخ سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 0:31 |+|
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود مراقب رفتارت باش که عادتت می شود مراقب عاداتت باش که شخصیتت می شود مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود متین نوشته شده توسط متین تاریخ شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت 15:43 |+|
|